اسكندر بيگ تركمان
187
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بيت هنوز اين اول عشق است حزنى گريه كمتر كن * كه وقت گريههاى درد دل پرواز ميآيد مولانا هلاكى همدانى مرد درويش نهادى بود سوادى نداشت و مطلقا چيزى نخوانده بود و شعرى كه ميگفت در كوچه و بازار بهر كس كه ميرسيد التماس ميكرد كه به جهت او مسوده ميكردند و مدتها اين شيوه از مردم مخفى بود قصايد و غزليات [ 134 ] دارد اين بيت ازو بسيار مشهور است : بيت تو طور من همه دانى و بگذرى بتغافل * هلاك طور تو گردد هلاكى همدانى قصيدهء در تهنيت اسمعيل ميرزا گفته بود و در همان چند روز بمقر سلطنت رسيد گذرانيد دوازده هزار تومان جايزه يافت بدين هوس شعراء قصايد غرا در رشتهء بلاغت كشيدند و التفاتى نيافتند . مظهرى كشميرى جوان خوش سيماى وجيه و صاحب حسن مليح بود و حسن خطش قلم نسخ بر صفحهء عارض خوبان كشيدى و سخنان شيرينش شور در ميان سخنوران جهان انداختى در آغاز نشو و نما از ولايت دلپذير كشمير بعزم سير و ادراك صحبت شاعران بايران آمد و چند گاه در اين ديار سيار بود و از آنجا عزم سفر كرد همانا مراجعت بديار خود نمود از اشعار او اين چند بيت را ثبت افتاد : بيت چه حاجت است ندانم جمال سلمى را * كه پيش ديدنش افزون كند تمنى را رسيد مضطربم كرد و آنقدر بنشست * كه آشناى دل خود كنم تسلى را به بست ديدهء مجنون ز خويش بيگانه * چه آشنا نگهى بود چشم ليلى را گرم بتيغ جفا كشتهء عفاك اللّه * مده بخاطر خود ره جزاى عقبى را كه كشتهء تو همان دم ز صفحهء خاطر * به خون خويش فرو شست حرف دعوى را شعراى دار السلطنهء قزوين : چند صاحب طبيعت بودند كه در آن هنگام هنگامهء شاعرى از ايشان گرمى داشت بذكر چند نفر مشهور اختصار رفت و چون مردم آن ملك هر چند در كمال تنگدستى و فروماندگىاند از كديهء محررانه چنانچه در ميانه شعراء و ندما نيز كه از ارباب طمع ميباشند رسم سؤال نيست و قطعه و قصيده به جهت طمع و رعايت بارباب دولت گذرانيدن از ايشان كمتر مشاهده شده لهذا اين چند عزيز كه اسامى ايشان نوشته مىشود از كاسبى وجه معاش حاصل مينمودند از آن جمله : مولانا فروغى عطار است مرد سخن سنج صاحب حال بود بكسب عطارى قيام داشته پيش دكان او مجمع ارباب نظم بود در اثناى داد و ستد با شعراء صحبت شعر ميداشت و اين دو سه